ورود اعضاء

   

پسورد خود را فراموش کرده اید؟

به سایت مهندسی ذهن RJ خوش آمدید

مهندسی ذهن RJ

اژدها کشی - کیوان پاشایی

تاریخ درج: چهارشنبه ، 8 آبان ، 1392


داستان اژدها کشی- کیوان پاشاییيکي بود يکي نبود. غير از خدا هيچکس نبود.سال ها پيش(شايد هم چند سال پيش بود، نمي دانم)پدري بود و پسري. پدر از تمام علايق دنيا دست شسته و بر دو چيز دل بسته بود: آينده فرزند و اژدها کشي!
دوران کودکي پسر به شنيدن قصه هاي اژدها کشي پدر سپري گشت و دوران دبستان او به خواندن کتاب هاي مصور کودکان(البته از نوع اژدها کشي اش).
القصه، پدر با خريدن کتاب هاي اژدها کشي در دوران راهنمايي و دبيرستان، بر آتش اشتياق فرزند،  بنزين بدون سرب مي ريخت؛ تا اينکه پسر، دوران دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و از آنجايي که دنيا، دنياي تکنولوژي است، براي تحصيل فن اژدها کشي وارد دانشگاه شد.
به صد مصيبت واحد مي گرفت و به هزار بدبختي پاس مي کرد. پنج بار درس "مباني اژدها کشي" را به خاطر نيم يا حداکثر يک نمره افتاد و استادش هم هر بار به خاطر اينکه به دانشجويان ديگر ظلم نشود و يا دانشجوي بي سواد تحويل جامعه نداده باشد درخواست نمره پسر را رد کرد. تا اينکه در دفعه ششم با کمک هاي ناافلاطوني، اين درس هم پاس شد.
الغرض، ترم ها گذشت تا اينکه پسر ليسانسش را گرفت و با الحاح پدر فوق ليسانس و دکترا را هم از "دانشگاه بين المللي اژدها کشي" اخذ کرد. به جامعه آمد تا تيغ دانش را در کوره تجربه صيقل بخشد و دمار از روزگار هرچه اژدهاست در آورد؛ اما همانگونه که شما هم مي دانيد، هر چه گشت اژدهايي براي کشتن پيدا نکرد که نکرد. حدس مي زنيد که پسر عاقل قصه ما که حالا براي خودش مردي هم شده بود، چه کار کرد؟
احسنت!  مرد قصه ما که به بازي اژدها کشي عادت کرده بود به تدريس در اين رشته روي آورد و تا آخر عمر به خوبي و خوشي زندگي را هم پاس کرد.
بالا رفتيم دوغ بود؛ پايين اومديم ماست بود؛ قصه ما راست بود.

«کيوان پاشايي»